من مترسک نیستم!(پرنده آبی) چ1 شمیز رحلی 250000 ریال

کشاورز
مبان جنگل درخت انجیر کوتاهی با برگ های سبز روشن و انجیر های ارغوانی دید .

اره اش را درآورد و دوشاخه از آن را برید شاخه ها را به مزرعه اش آورد آن ها
را روی هم گذاشت و میخ محکمی
میانشان کوبید و مترسک متولد شد مترسکی که داستانش با همه مترسک ها فرق دارد
......