ماموت پیر و خرس کوچولو (پرنده آبی) چ1 شمیز

ماموت
پیر در کوه و دشت وبیابان دنبال یک دوست می گشت
وقتی پس از سال ها به خرس کوچولو رسید گفت : (( حالا یک دوست واقعی پیدا کردم
؛ چون تا دستم را در دست تو گذاشتم ، گرم شدم ))