صفحه اصلی خبر یادداشت یادداشت اختصاصی میلاد جعفرپور : حماسه ی بهمن شاه نامه

یادداشت اختصاصی میلاد جعفرپور : حماسه ی بهمن شاه نامه

  • خبر
  • یادداشت
  • 49
  • 03 خر 1399
  • چاپ

 

حماسه ی بهمن شاه نامه

(ادامه روایت داراب نامه ، مجلد چهارم)

منسوب به محمد بیغمی

تصحیح و تحقیق میلاد جعفرپور و حسین اسماعیلی

یادداشت از میلاد جعفرپور

 

 

 

    روایت داراب‌نامه، ترجمۀ محمّد بیغمی، یکی از مهم‌ترین حماسه‌های منثور فارسی است که بخش قابل توجّهی از آن تصحیح نشده و بهمن‌شاه‌نامه، بخش سوم از همین روایت شکوهمند است که پاره‌ی نخست آن بر اساس نسخه‌ی خطّی کتابخانه‌ی رُوان ترکیه، در دو مجلّد با عنوان داراب‌نامه، به کوشش ذبیح‌الله صفا (انتشارات علمی‌وفرهنگی) و بخش دوم آن، بر اساس نسخه‌ی خطّی کتابخانه‌ی دانشگاه اپسالای سوئد و با عنوان فیروزشاه‌نامه توسّط ایرج افشار (نشر چشمه) منتشر شده است.

 وجه تسمیه‌ی این پاره‌ی اخیر از روایت داراب‌نامه به بهمن‌شاه‌نامه، پویایی نقش و حضور محوری بهمن فرزند فیروزشاه به عنوان قهرمان روایت است. در سال ۱۳۹۵ به همّت دکتر میلاد جعفرپور و دکتر حسین اسماعیلی، بهمن‌شاه‌نامه در دو جلد چهارم و پنجم تدوین شده که تا امروز جلد چهارم آن توسّط انتشارات علمی‌وفرهنگی منتشر شده و جلد پنجم آن نیز از سوی همین انتشارات در ماه‌های آتی روانۀ بازار کتاب خواهد شد.

 

در جلد چهارم بهمن‌شاه‌نامه می‌خوانیم:

    بهمنشاه‌ بن فیروزشاه به دنبال یافتن خورشیدچهر، پس از سرگردانی در جزایر و مقابله‌ی با دیوان، شیران و جادوی و کمک به شاهانه‌ی پری به مقام کلاسنگ دیو و خورشیدچهر راه یافته و کلاسنگ خورشیدچهر را پس از شکست از ملک بهمن، به مأوای دیگر خود برده؛ ولی در آنجا ملک بهمن پس از سال‌ها بار دیگر گلبوی، معشوق پهلوان بهمن زرّین‌قبا را دیدار می‌کند.

درین بین، بهروز و طارق عیار به شهری رسیده که مأوای کلاسنگ بر بالای کوهی مشرف بدان است و طارق عیار خورشیدچهر را در غیاب کلاسنگ نجات می‌دهد. بهروز در آن شهر به پادشاهی می‌رسد و تا پایان عمر در وی به سر می‌برد.

بعد از مدّتی ملک بهمن با بهروز و طارق و خورشیدچهر ملاقات کرده و کلاسنگ و چندی از دیوان دیگر به دست بهمن کشته می‌شوند. با به بند افتادن شاهانه و تلاش برای نجات او، ملک بهمن مدّتی دیگر از یاران جدا افتاده و در این میان، فرزند او از خورشیدچهر زاده شده و اشک خسروان نام می‌گیرد تا مدّتی بعد که در صقلیّه دوباره خورشیدچهر به ملک بهمن بازمی‌رسد؛ ولی این بار اشک خسروان توسّط سوزمان عیّار ربوده و به همراه سروقامت دختر شمارق‌شاه در قلعه‌ی «شاهان تَله» اسیر می‌شود و مدّتی بعد سیقوم‌شاه از سقمونیّه، پس از تاراج «شاهان تَله» آنان را به اسارت می‌گیرد.

    پس ازین، ملک بهمن بار دیگر و اتّفاقی به سرزمین بربر رسیده و متوجّه نبرد لشکر باعیّه به سرکردگی پهلوان طمطهور با خویشان مادری خود می‌شود.

پیش ازین، یک بار پهلوان طمطهار به دست بهمن کشته شده و این بار نیز طمطهور از او گریزان می‌شود و در شبیخونی لعلان‌شاه، خالوی بهمن را همراه با زمرّدشاه به اسارت می‌برد. ازین پس، بهمن‌شاه با لشکر بربر در عقب طمطهور به باعیّه لشکر کشیده و پس از فتح هفت حصار محکم شهر باعیّه، در میدان نبرد پهلوانان باعیّه– طمطهور، طمطراش، زرمیاد و شاهنگ عیّار- را شکست داده و با خود هم‌پیمان می‌کند و مدّتی بعد شماخه، پادشاه و پهلوان‌بانوی باعیّه را شکست می‌دهد؛ ولی ملک بهمن به ناچار برای دفع موانعی مدّتی غایب شده و به دیار افرنجیّه، افریقیّه، قسطنطنیّه و صقلیّه سفر می‌کند و با یک پری در هیأت ببری رویینه‌تن، جهان‌سوز جادو و اژدری روبه‌رو شده آنان را از پای درمی‌آورد و صاحب گنج می‌شود و صقلیّه را تسخیر می‌کند.

 مدّتی بعد سپاه ایران به رهبری اردوان و شیرزاد در جست‌وجوی ملک بهمن به باعیّه رسیده‌اند و در این حین شاهانه‌ی پری با مهلقا زن فیروزشاه و پری‌پیکر، دخترش مواجه می‌شوند که از لشکر دیوان قاف شکست خورده و به شهنشاه پری، پدر شاهانه پناه برده‌اند. شاهانه‌ی پری نیز در نبرد با دیوان قاف دوباره اسیر می‌شود و سرگذشت وی در این مجلّد ناتمام باقی می‌ماند. مدّتی بعد و در مصاف با شمارق‌شاه، شبی در صقلیّه، ملک بهمن به دست دیوی به نام نریمان که خون‌خواه شماخه است، در بیابانی سرگردان می‌شود، و در پایان نسخه پس از مدّتی، بهمن‌شاه همراه با تعدادی بازرگان در یک سفر دریایی به سوی سقمونیّه می‌رود. 

    ازین پس، در روایت خواهیم خواند که به هنگام نبرد سپاه چند ملیّتی ایران و صقلیّه، شاهزاده اشک خسروان به دست سوزمان عیّار ربوده می‌شود و طارق عیّار و شیرزاد در شبیخونی، شمارق‌شاه را اسیر کرده و سوزمان عیّار به دست طارق کشته می‌شود. پس از مصالحه‌ی شمارق‌شاه و شاه طاطوس، لشکر متّفق شاهان برای آزاد کردن فرزند ملک بهمن، اشک خسروان و سروقامت، شاهدخت شمارق‌شاه، آماده‌ی جنگ با سقمونیّه شده و راهی سفر دریا می‌شوند.

در طیّ این مدّت، فیروزشاه پس از سال‌ها سفر، به ایران رسیده؛ ولی در اثر زهر باقی‌مانده در بدنش غریب و دشمن‌کام جان می‌سپارد و دارای بن داراب که حکومت را تصاحب کرده، با مشورت بزرگان و برای جلوگیری از حکومت فیروزشاه و فرزندانش، تمامی سرداران ایران مثل فرّخ‌زاد و بهزاد و پیلتن و مظفّرشاه و کرمان‌شاه و خورشیدشاه و جمشیدشاه و بهمن زرّین‌کلاه و دیگر مبارزان را به قتل می‌رساند. با سوگند کین‌خواهانه‌ی بهمن‌شاه، اردوان و شیرزاد، روایت آبستن نبرد داخلی بزرگی میان ایرانیان شده و مقدّمه‌ی حمله‌ی اسکندر نیز فراهم می‌آید.

 

بررسی و نظرات

فرم ارسال نظر