صفحه اصلی خبر مصاحبه و گفتگو مصاحبه با سولماز خواجه وند نویسندۀ کودک و نوجوان

مصاحبه با سولماز خواجه وند نویسندۀ کودک و نوجوان

  • خبر
  • مصاحبه و گفتگو
  • 248
  • 08 مر 1398
  • چاپ

سولماز خواجه­ وند در سال هزار و سیصد و شصت و سه به دنیا آمد. وی کارشناس نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر و کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی است. ایشان نوشتن برای کودک و نوجوان را به طور جدی از سال نود آغاز کرد. از تالیفات سولماز خواجه­ وند می­توان "شب شد من بخوابم؟"، "انیسه خاتون و توپازخان"، "مجموعه داستان­های گودی فرفری"، "ماجراهای تانتانا"، "دزدم و بچه می­برم"، "روباه و خروس" و... را نام برد.

به بهانه­ چاپ کتاب "خنگ بالای خنگ بسیاره!" از ایشان در مورد چگونه نویسنده شدن­شان پرسیدیم :

داستان­ها همیشه با من بودند. همیشه سر هر فرصتی شروع می­کردم به داستان سرایی. اما توی لیست طول و دراز مشاغل محبوبم که گاهی هم خنده دار بود، هیچ اثری از نویسنده شدن نبود. توی روزهای نوجوانی با وجود اینکه بیشتر وقتم به کتاب خواندن می­گذشت فکر و خیالم سمت نویسنده شدن نمی­رفت. البته چیزهایی می­نوشتم ولی باورم نمی­شد روزی چاپ بشود و اسمم روی جلد کتابی یا زیر مطلب روزنامه­ای یا توی تیتراژ تلویزیون دیده شود.

دبیرستان گرافیک خواندم. همیشه معلم­هایم برایم کف می­زدند و از کارهایم تعریف می­کردند. البته بعداً فهمیدم که اگر هم کارهای خوبی بودند در سطح مدرسه خوب بودند نه بیشتر. ولی به هر حال آن روزها من بودم و معلم­ها و به به و چه چه­هایشان. یک روز سر کلاس تصویرسازی بعد از اینکه کلی تشویق شدم و برایم کف زدند و کارهایم را به دیوار کلاس چسباندند تا الگوی شاگرد تنبل­های خسته و بی حوصله­ی کلاس شوم. به سرم زد یکی از همین داستان­هایی که همیشه سرهم می­کنم را بنویسم. برایش تصویرسازی کنم و به ناشری نشان دهم. البته اصلاً به این فکر نمی­کردم که مثلاً داستانم را بخوانند یا چاپ کنند. فقط می­خواستم نظر کسی بیرون از مدرسه را در مورد تصویرسازی­هایم بدانم. و همین کار را هم کردم. داستانی نوشتم و تصویرسازی­اش کردم و بردم انتشارات امیرکبیر. به همین سادگی. آنها خواندند و یک ماه بعد گفتند چاپش می­کنیم.

باورم نمی­ شد. چیزی که می­شنیدم خیلی برایم بزرگ بود. فکر می­کردم اشتباه شنیدم یا اشتباه گفته­اند ولی درست می­شنیدم می­خواستند چاپش کنند.

 و این طوری شد که باور کردم می­شود نویسنده بود و بعد از آن شروع کردم به نوشتن و حالا امروز اینجا هستم با کتاب­هایی که نوشته­ام.

 

درباره­ی کتاب "خنگ بالای خنگ بسیاره!" توضیح دهید؟ از چه منابعی جمع آوری شده؟ چطور انتخاب شده؟

کتاب "خنگ بالای خنگ بسیاره!" در واقع مجموعه­ای است از داستان­های کوتاه. داستان­هایی که به نوعی بازنویسی متون کهن هستند. داستان­هایی از کتاب­هایی مانند گلستان، مثنوی، مرزبان نامه، جوامع الحکایات و لوامع الروایات و کلیله و دمنه و... در واقع با مطالعه­ی این کتاب­ها داستان­هایی که مایه­هایی از طنز داشتند و البته داستان­هایی که می­شد به کوتاه­ترین شکل اونها رو باز نویسی کرد به گونه­ای که طنز خودشون رو از دست ندهند را انتخاب کردم و سعی کردم با زبانی نزدیک به ادبیات و زبان امروز نوجوان­ها بازنویسی کنم.

 

فکر می­ کنید این کتاب می­ تواند با بچه­ ها ارتباط برقرار کند؟

متون کهن ما مایه­ های داستانی قوی­ دارند. جستاری در اسناد مکتوب می­گوید که اکثر داستان­ها پیش از نگارش وجود داشته­اند. به شکلی که یک داستان را با روایت­ های مختلف در کتب متفاوتی می­ بینیم. به طور مثال داستان "فریفتن روستایی شهری را"  از دفتر سوم مثنوی، استاد فروزانفر ماخذ داستان را از کتاب "البخلاء" نوشته­ی جاحظ دانسته است که متعلق به دوره­ی اول عباسی است در حالی که مثنوی معنوی در حدود سالهای ۶۴۲ تا ۶۷۲ هجری تألیف شده است. به گمان من این پر مایه بودن از همین جا ریشه می­گیرد. داستان­های بسیاری که سینه به سینه نقل شده­اند و نقل محافل بوده­اند. در طول زمان بهتر و بهتر شده تا روزی که توسط نویسنده­ای چیره دست در قالب نظم یا نثر در آمده و امروزه ما منابع بی نظیری از داستان داریم.

به نظرم آنچه که فاصله ایجاد می­کند میان متون کهن و مخاطب نوجوان نه داستان که سخت خوانی این متون هستند. با نگاهی اجمالی متوجه می­شویم که دایره­ی واژگانی کودک و نوجوان همنشینی چندانی با متون کهن ندارد. همین متن را سخت خوان می­کند. اما با بازنویسی یا بازآفرینی می­توان متنی ساده­تر و قابل فهم تری برای نوجوان نوشت.

که البته من در کتاب "خنگ بالای خنگ بسیاره!" سعی کردم با استفاده از دایره­ی واژگانی نوجوان متنی روان و ساده خوان در اختیار مخاطب قرار دهم. با این همه و با توجه به این نکته که داستان­ها همگی بار طنز دارند فکر می­کنم می­تواند رابطه­ خوبی با مخاطب نوجوان برقرار کند.

 

نظرتان در مورد ادبیات کودک و نوجوان امروز چیست و فکر می­ کنید چرا بچه­ ها بیشتر ترجمه می­ خوانند؟

به نظرم قیاس داستان­های تالیفی و ترجمه قیاس مناسبی نیست. چیزی که مشخص است این نکته است که آن چیزی که ترجمه و چاپ می­شود، بهترین­ انتخاب است، یا شاید بهتر باشد بگویم تلاش شده تا بهترین انتخاب باشد. به هر حال کتاب در کشور مبدا چاپ شده، جوایز متعدد گرفته، دیده شده و به نقد کشیده شده حالا مترجم با توجه به میزان تیراژ کتاب و امتیازاتی که در گستره­ی وسیع جغرافیایی پیدا کرده تصمیم بر ترجمه­ی آن گرفته و در نهایت به بازار نشر ایران راه پیدا کرده. نباید فراموش کنیم که این کتاب­ها تعداد انگشت شماری هستند از میان خیل عظیم صنعت نشر جهان. چطور انتظار دارید با توجه به این مساله­های ذکر شده ما بتوانیم کتاب ترجمه و تالیف را با هم مقایسه کنیم!؟

که البته با این همه من فکر می­کنم هم تالیف و هم تصویرسازی­ هایمان خیلی قد بلند و قابل توجه تر از سالیان پیش شده­اند، شاهدش هم جوایز داخلی و خارجی که هر دو  نصیب خودشان می­کنند. به نظرم باید کمی بیشتر از پیش به تالیف داخلی توجه کنیم و برای معرفی شان بکوشیم. به جرئت می­توانم بگویم بعضی از تالیفات داخلی در قیاس با همتای ترجمه خودش موفق­ تر هم بوده. اما خب قبول دارم در کنارش کارهای متوسط و ضعیف هم نوشته و چاپ شده است. امیدوارم با گذشت زمان این فاصله­ میان مخاطب و تالیف کمتر شود.

 

 

 

 

بررسی و نظرات

فرم ارسال نظر