صفحه اصلی خبر نقد کتاب تاملی در کتاب «جامعۀ مصرفی و شهر پسامدرن »

تاملی در کتاب «جامعۀ مصرفی و شهر پسامدرن »

  • خبر
  • نقد کتاب
  • 1993
  • 02 دی 1396
  • چاپ

 جامعه مصرفی و شهر پسامدرن

نویسنده : دیوید کلارک

ترجمه حمید پورنگ،

تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 472 صفحه

شهر و مسائل مرتبط با آن همواره یکی از علایق اصلی متفکران اجتماعی از گذشته تا حال بوده است. بی شک نخستین جرقه های اندیشیدن در مورد شهر از سوی متفکران یونانی صورت گرفت و پولیس – چه در شکل واقعی و چه از نظر اتوپیایی آن – بخشی از آثار ارسطو، افلاطون، پریکلس و غیره را شکل می داده است.

 در تفکرات اجتماعی مدرن «شهر» جایگاه تحلیلی ویژه ای در آثار اندیشمندان اجتماعی همچون ماکس وبر، دورکیم و گئورگ زیمل پیدا می کند و تنها مبتنی بر نظریات خوش بینانه آرمانشهرگرایانه و یا نگاههای توصیفی – تاریخی نیست.

با ظهور مکتب شیکاگو دوره دیگری از تحول در مطالعات شهری آغاز شد و دو رهیافت اساسی نسبت به شهر پرورانده شد؛ یکی موسوم به رهیافت بوم شناختی که رابرت پارک آن را اشاعه داد و دیگری تعریف «شهرنشینی به منزله روش زندگی» که بوسیله لوئیس ورث ارائه گردید.

از دهه 70 بدین سو با ظهور اندیشه های پسامدرن از جانب متفکرانی همچون مانوئل کاستلز، دیوید هاروی و ژان بودریار دیدگاههای مکتب شیکاگو مورد نقد قرار گرفت. بدین ترتیب تحول شهر و شهرنشینی دیگر فرایندی مستقل از الگوهای عمده سیاسی و اقتصادی نیست و به علاوه همچون جایگاهی برای مصرف تلقی می شود.

در نظر اندیشمندان پسامدرن در جامعه مصرفی افراد هویت چه کسی بودن خویش را از طریق آنچه مصرف می کنند، تولید و یا «جعل» می کنند. بازار که در گذشته جایگاه مشخصی در حوزه شهری داشت امروز به تمام نقاط شهر سرایت کرده و در حومه خیابانهای شهرهای بزرگ، جای خانه را گرفته است.

کتاب جامعه مصرفی و شهر پسامدرن در زمره کتابهایی است که متأثر از نظرپردازان پسامدرن شهر را جایگاه مصرف می داند و شهروندان را همچون خریدارانی می بیند که از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری شده، به طور فعال در تلاش هستند تا حسی از هویت را خلق و حفظ کنند.

دیوید کلارک در تبیین رابطه میان مصرف و شهر، نگاه عمیقی به الزامات مصرف گرایی برای شهر دارد. مصرف‌گرایی مد نظر وی فراتر از خرید و استفاده از کالاها است و او به این مسئله می‌پردازد که چگونه مصرف گرایی، ماهیت و طراحی شهری را دوباره شکل می دهد.

کتاب حاضر تحول جامعه امروزی غربی و انواع متفاوت مصرف را تبیین میکند. کتاب متشکل از دو بخش و شش فصل میباشد که به شرح ذیل هستند:

بخش اول: مصرف

 فصل اول : مجادلاتی درباره مصرف

مقدمه – جامعه مصرفی، فرهنگ کازینو – مصرف، نظریه، پسامدرنیته – کار و بازی – تعریف مصرف

فصل دوم: هر آنچه همیشه می‌خواسته اید درباره مصرف بدانید (اما میترسید از بودریار بپرسید)

یک آشنایی‌زدایی مقدماتی – مبادله: هدیه و کالا – چشم و هم چشمی مالی و تمایزیابی اجتماعی – امپراطوری نشانه – از مصرف تا شهر

بخش دوم: مصرف و شهر

فصل سوم: مصرف و شهر، مدرن و پسامدرن

مقدمه: مصرف و (پسا) مدرنیه – در مصاحبت غریبه ها – آوارگی پرسه زن یا گم شدن در فضای زیبایی شناختی – اغوا، سکوب و مصرف – نتیجه گیری: به سوی مسئله پساشهر

فصل چهارم: اغوا شده و سرکوب شده تجدید دیدار با مصرف جمعی همراه با مایکل جی برادفورد

مقدمه – تبارشناسی مصرف شهری: «جامعه شناسی شهری جدید» و شهر – مصرف عمومی / خصوصی و رهایی سرمایه از کار – آزادی بازار و قطب بندی اجتماعی: مصرف عمومی / خصوصی در زمانه حاضر – نتیجه گیری

فصل پنجم: معنای سبک زندگی

مقدمه – پیدایی اجتماعی مصرف گرایی – روح گذشته-آینده معاصر – رضایت مندی و نارضایتی های مبتنی بر آن – نتیجه گیری

فصل ششم: آرمانشهر حداقلی

نتیجه گیری دم دستی – دیدگاههای شهر – فروپاشی مدرنیته یا پایان تاریخ – از جهان شمولی شدن تا جهانی شدن – جهانی شدن فرهنگ شهر

در فصل اول کتاب مقوله امروزی مصرف و ارتباط آن با جامعه پسامدرن مورد بررسی و تشریح قرار می گیرد، در اینجا از شهر لاس وگاس و کازینوهای آن به عنوان الگویی تمام و کمال برای جامعه مصرفی یاد می شود.

در لاس وگاس بعد تکمیلی قمار ، یعنی ارائه نوشیدنی رایگان، یک خرده نظام جزئی از یک کل به مراتب بزرگتر است، در این شهر نقش مصرف عبارت است از حفظ اعتبار نظام اجتماعی کلی. مفهوم جامعه مصرفی که از طریق مثال کازینو تشریح شد، ارتباط مناسبی با مفهوم جامعه پسامدرن دارد؛ اما فقط تا آنجایی که این موضوع در حکم نوعی از هم گسستگی جامعه مدرن ( در شکل پساانسانی آن) درک شود.

رهیافتهای نظریه پردازان همچون میلر و تریفت راهگشای مباحث کتاب در این فصل است. تریفت، که نظریاتش شباهت نزدیکی با آرائ میلر دارد، از این می‌هراسد که باب نظریه‌پردازی منهای یافته های تجربی گشوده شده باشد، از نظر وی بسیاری از ایده های جغرافی دانانی که از نظریه استفاده می کنند، در نهایت بازنمودی و کلی گرا باقی می ماند و این خطر پیش می آید که گامهایی را که دیگران قبلا برداشته اند، نادیده گرفته شود.

کتاب حاضر تا آنجایی که جای پای امثال بودریار و باومن می گذارد، با ایراد تریفت مقابله خواهد کرد. در انتهای فصل اول نویسنده با توجه به نظریات بودریار به تعریف و تشریح مفهوم مصرف در جامعه مصرفی پسامدرن می‌پردازد.

واقعیت این نیست که نیازها ثمره تولیدند، بلکه نظام نیازها محصول نظام تولید است. این مسئله ای کاملا متفاوت است. ... نیازها یک به یک و به ازای ابژه های مربوطه تولید نمی شوند، بلکه به عنوان نیروی مصرف یا گرایشی کلی در چهارچوب نیروهای مولد تولید می شوند (بودریار، 1998: 74)، صفحه 64 کتاب).

فصل دوم کتاب در ابتدا به بیان نظریات و انتقادات کمبل در خصوص ترمینولوژی بودریار میپردازد. به اعتقاد کمبل نظریه پردازی بودریار به یک «کنش ارتباطی یا پارادایم بیگانه» وفادار است، وی تصدیق می کند کنش مصرف از نوعی که بودریار مطرح می کند (کردارها یا نشانه های نمادین)، یک امکان محدود است.

در نظر نویسنده کتاب، کلارک دیوید، کمبل با حذف «نماد» و «نشانه» نتوانسته درک کند که بودریار مفهوم «مبادله نمادین» را در مقابل مفهوم نمادین نشانه به کار می گیرد. این فصل در ادامه برخی عناصر کلیدی در تفکر نظریه پردازان اجتماعی همچون موس، باتای، وبلن و سوسور را مورد بررسی قرار می دهد- البته با نگاهی به ضعفهای صورت‌بندیهای خاصشان که بودریار می کوشد در تعبیر خود از مصرف بر آنها غلبه کند.

 به عنوان مثال در برابر نظر موس که مبادله هدیه را دال بر معامله به مثل، ابژه های انتقال‌ناپذیر و سوژه های اخلاقی و بدین ترتیب مبادله اقتصادی را انتزاع عقلانی شدنهای اقتصادی و انتزاعیات اقتصادی عقلانی، می داند؛ بودریار بر خلاف همه برداشتهای معمول درباره مصرف تأکید می کند که جدای از فردی که نیازهایش را در نظام اقتصادی ابراز می کند، این نظام اقتصادی است که عملکرد فرد و کارکردی بودن یکسان ابژه ها و نیازهای را موجب می شود.

 بودریار می کوشد درسی که موس به ما آموخته را همچنان حفظ کند، وی اذعان می دارد که برای درک تلقی موس از «مبادله هدیه» لازم است «موس را علیه موس بشورانیم» تا بینشهایی را که موس نشان داده است برای درک کار خود وی به کار بندیم.

در مقدمه فصل سوم کتاب فرایند عقلانی شدن در عصر مدرن مورد ارزیابی قرار می گیرد. طبق اشارات باومن «جنگ مدرنیته علیه اسطوره و جادو، نوعی جنگ رهایی بخش به شمار می رفت که به اعلان استقلال عقل منجر شد». از سویی دیگر بودریار معتقد است مدرنیته «فرایند گسترده تخریب پدیدارها ... در خدمت معنا ... افسون‌زدایی از جهان و حوالت آن به خشونت تفسیر و تاریخ» است.

در ادامه این فصل از شهر قرن نوزدهمی، که بخصوص در آثار بودلر، بنیامین، زیمل و انگلس مورد توصیف و تحلیل قرار گرفته است، به عنوان ظرف نمود مدرنیته یاد می شود و اینکه تجربه شهر شرایط را برای تجربه عناصر دیگر مدرنیته، بویژه شتاب و افزون‌شدگی، آماده می کند. شهر اغواگر مدرن در جایگاه اولیه تولید، نمایانگر جهانی است که بر طبق قانون شکل می‌گیرد. اما در چهارچوب فضا-زمان کالایی، برای آنکه چیزی به مصه ظهور برسد باید چیزی اجبارا ناپدید شود.

بر این اساس شهر مدرن به طور همزمان، جایگاه اولیه نوعی بی هنجاری دلهره‌اور، کشمکش، بحران، خشونت، جنون، انقلاب و مرزشکنی و نیز هر چیزی است که از دایره اختیارات و مرزهای قانون فاصله می گیرد (ص 195).

فصل سوم همچنین به بیانی حداقلی از روابط میان مصرف و شهر می‌پردازد و شماری از کهن الگوهای شهری نظیر غریبه و پرسه زن را به مثابه ابزاری برای توجه به روابط مستقیم میان شهر و مصرف به کار میگیرد. نویسنده در بخش نتیجه گیری این فصل گذر شهر به سمت پساشهر و پسامدرن را مطرح میکند. نویسنده از هایپرمارکت به عنوان الگویی برای پساشهر یاد می کند، فضایی که در آن اشیاء دیگر یک واقعیت خاص ندارند و آنچه در درجه نخست اهمیت قرار دارد شماره سریال کالاها، چینش جذاب و دایره‌وار آنهاست – اینها الگوهای آینده روابط اجتماعی هستند.

تجربه جهان پسامدرن و جهان پساشهر برآمده از تجربه دگرگونی تصادفی فضا-زمان است که به صورت حضوری که به حضور تلویزیونی مبدل شده است، پدیدار میشود (ص 208).

در فصل چهارم از یک نقطه نظر نسبتا متفاوت، مرکزیت مصرف برای شهر مورد ارزیابی قرار می گیرد که تلاشی است برای کنار گذاشتن این باور عمومی که می گوید مصرف موضوعی جدی برای مطالعات شهری محسوب نمی شود.

 در این فصل با بازنگری در مفهوم مصرف عمومی – که زمانی هسته اصلی نظریه شهر به شمار می رفت – نابرابری های اجتماعی که پیرامون مصرف ساختار یافته اند، مورد توجه ویژه قرار می گیرد. نویسنده از خلال نظریات کاستلز و ساندرز و باومن در رابطه با جامعه شهری و مصرف خصوصی و عمومی به این نتیجه می رسد که مصرف نقشی مستقل در قشربندی جامعه ایفا می کند.

ما دو جهان در قطبهای مخالف داریم که به شکلی فزاینده بی اطلاع از همدیگرند – هر چند مناطق ورود ممنوع شهرهای امروزی از طریق خطوط ترافیکی مورد استفاده برای تردد ساکنان ثروتمند به راحتی رد شده و نادیده گرفته می شود (باومن، 1997: 25) ص 248 کتاب).

در بخشهای بعدی این فصل نویسنده به شیوه هایی می پردازد که در آن تمایز میان مصرف عمومی و خصوصی به واسطه مناسبات تحریف شده میان بازار و دولت مبهم مانده است و اینکه چگونه این مسئله به شیوه ای متناقض، به تشدید و پنهان ساختن تقسیم بندی رایج جامعه مصرفی کمک کرده است.

در بخش نتیجه گیری این فصل نویسنده از نوعی تجدید حیات اجباری جامعه شهری یاد می کند که بر مبنای آن توجه به شهر به مثابه مکانی برای «نوزایش شهری» بسیار متفاوت است. در اینجا با شکلی از جامعه‌جویی مواجه ایم که به تمایز میان موقعیت جامعه مدرن – آنگونه که فروید (1955) آن را نشان داد (جایی که امنیت به بهای آزادی بدست می آید) – از یک سو و موقعیت پسامدرن (جاییکه که یک آزادی جدید به بهای افزایش سطح امنیت حاصل میشود) از سویی دیگر، مرتبط است.

فصل پنجم کتاب به بیان تعاریف مختلف در مورد معنا و مفهوم سبک زندگی میپردازد و در تلاش است تا ارزیابی روشن تری از ریشه و پیامدهای مصرف گرایی ارائه دهد. این فصل نشان می دهد که زندگی در یک جامعه مصرفی آنگونه که اظهار میشود با آسودگی همراه نیست و مسائل و مشکلات خاص خود را دارد و بویژه بر شیوه ای متمرکز است که در آن مصرف کننده مصرف گرایی را به روش زندگی مبدل میسازد. همچنین در این فصل مشخص می شود که شهر مکانی عالی برای انواع فعالیتهای مرتبط با شیوه زندگی شده است. طی فرایند تطور مصرف‌گرایی فرم پیشامدرن مناسبات اجتماعی (مبتنی بر قدرت و کنترل) جای خود را به فرم مدرن سازمانی می دهد که با فرم پیشین تفاوتی بنیادی دارد. در بخش نتیجه گیری این فصل نیز نویسنده سبک زندگی را به عنوان یک فرم اجتماعی مرتبط با شهر میداند، دگرگونی تجربه زندگی شهری به صورت آرایشی متنوع از سبکهای زندگی رقیب، عینا بیانگر دیالکتیک وابستگی و انتخاب است.

فصل ششم و پایانی کتاب به نوعی نتیجه گیری کلی و جمع‌بندی از تمامی مباحث مطرح شده است و پیام نهایی کتاب در اینجا بیان می شود. این فصل به ماهیت شهر پسامدرن، فضای پسامدرن و نیز موقعیت محوری خود پسامدرنیته می پردازد. مفاهیم «فراواقعیت» و «جهانی محلی شدن»، از جمله ویژگی های شناخته شده جهان پسامدرن به شمار می رود که در اینجا روابط ذاتی شان با مصرف گرایی مورد تأکید قرار می گیرد. در نهایت نویسنده به جهانی شدن فرهنگ شهر در جهان پسامدرن اشاره می کند.

موقعیت مشابهی که سبک زندگی را تعریف می کند، به شکلی فزاینده برای خود شهر اشکار می شود. نتیجه کلی عبارت است از همان الگوی شناخته شده مراکز همایشی «مهم»، مجتمع های خرید و سرگرمی «بی همتا» و جذابیت های بصری بی‌دلیل که هر شهری در جایگاه خود ادعا می کند در این زمینه ها «منحصر به فرد» است. در نهایت، امر محلی یک پدیده کاملا جهانی است و در هر جایی یافت می شود (ص 403).

بررسی و نظرات

فرم ارسال نظر