صفحه اصلی خبر ویژه‌های علمی و فرهنگی مصاحبه با قاسمعلی فراست، چهرۀ پیشکسوت ادبیات دفاع مقدس

مصاحبه با قاسمعلی فراست، چهرۀ پیشکسوت ادبیات دفاع مقدس

  • خبر
  • ویژه‌های علمی
  • 74
  • 02 مه‍ 1396
  • چاپ



قاسمعلی فراست از نویسندگان باتجربه و نام آشنای ادبیات داستانی حوزۀ دفاع مقدس است. رمان معروف وی به نام «نخل­های بی سر» جزء اولین آثار نوشته شده در این حوزه و مورد توجه خاص مخاطبان است. این رمان، روایت مقاومت مردم خرمشهر و ایثار و دلیری­های نوجوانان و جوانان خرمشهری و مرارت­های مهاجران جنگ تحمیلی است.

فراست در سال 1338 در گلپایگان به دنیا آمده و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رسانده است. سپس در سال 1356 وارد دانشکدۀ هنرهای زیبا دانشگاه تهران شده و در رشتۀ ادبیات دراماتیک تحصیل کرده است.

از سال 1359 با بخش داستان نویسی حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی همکاری داشته و اولین مجموعۀ داستانی خود به نام «زیارت« را نیز همان جا منتشر کرده است.

فراست هم اکنون در تهران زندگی می­کند و همچنان در حوزۀ ادبیات دفاع مقدس قلم می­زند.

 

  • رمان « نخل­ های بی سر« یکی از آثار قابل توجه در ادبیات دفاع مقدس است. آن زمان که این رمان را می­نوشتید در چه حال و هوایی بودید؟

 

  • سال 1359 که جنگ آغاز شد، فکر کردم باید برای انعکاس این رویداد بزرگ کاری بکنم. شروع کردم به نوشتن داستان در بارۀ جنگ زده­هایی که به تهران آمده بودند.
  • پس از مدتی حس کردم نباید در تهران بنشینم و داستان جنگ بنویسم. باید به دل حادثه بروم و از نزدیک اتفاقات را لمس کنم. آن زمان در حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی مشغول بودم. مرخصی بدون حقوق گرفتم و به خرمشهر رفتم و در آن جا رمان نخل­های بی­سر را نوشتم.

در خرمشهر در یکی از خانه های مخروبه می­نشستم و رمان می­­نوشتم. گاهی هم به هتل پرشین می­رفتم که جای نسبتا امنی بود و می­شد چندساعتی آن جا نشست و کار کرد.

 

  • این شروع فعالیت شما در نویسندگی ادبیات دفاع مقدس بوده، به جز رمان «نخل­های بی­سر» چه آثار دیگری در این حوزه نوشته اید؟

 

  • بیشتر آثار من در بارۀ جنگ است. علتش هم دلمشغولی من به این وادی است. بیش از بیست عنوان کتاب در این زمینه دارم اعم از رمان، مجموعه داستان، داستان بلند، یا در بارۀ داستان که بعضی از آن ها به فیلم یا نمایش تبدیل یا به زبان­های عربی و انگلیسی ترجمه شده­اند.

فیلم سینمایی«نیاز» از روی رمان «نیاز» ساخته شده و رمان روز­های برفی به سریال تلویزیونی تبدیل شده است. مجوز ساخت فیلم از روی رمان نخل­های بی سر واگذار شده و همچنین نمایش رادیویی این کار هم پخش شده است.

 

  • شما از نویسندگان پیشکسوت دفاع مقدس هستید و می­توان گفت عمر و جوانی­تان را در این راه صرف کرده­اید. وضعیت امروز ادبیات جنگ را چگونه ارزیابی می­کنید؟

 

  • شک ندارم که آثار قابل اعتنایی در این زمینه نوشته شده است. ما شاهد داستان ­هایی از نویسندگان کشورمان هستیم که انصافاً ماندنی و خواندنی اند. اما ظرفیت جنگ خیلی بالاتر از این­هاست. به همین دلیل بر این باورم که حق مطلب ادا نشده است و این مسئله، دلیل­های مختلفی دارد.

اولین دلیل آن استفاده از مدیرانی است که در این زمینه از تخصص لازم یا بهره نداشتند و یا بهرۀ کمی داشتند. مدیر فرهنگی حرفه­ای تدابیری می اندیشد که از یک طرف راه را برای نویسنده هموار و از طرف دیگر او را انگیزه­مند کند. ما در میان مدیران خود، آدم­هایی با این ویژگی کم داشتیم.

دلیل دوم اینکه در کشور ما نویسنده­ای که کارش فقط نوشتن باشد و حرفه­ای نویسندگی کند یا کم است یا اصلا نیست!

معمولا نویسندگان در کنار کار دیگری که برای امرار معاش انجام می­دهند به نویسندگی هم می­پردازند. لذا وقت زیادی برای اینکه راه بیفتند و مشکلات را هم خودشان حل کنند، ندارند.

این در حالی است که در کشورهای دیگر، هم راه ها را باز می­کنند و هم به دلیل بالا بودن تیراژ، نویسنده از راه نوشتن، تامین مالی می­شود و دغدغۀ معیشت ندارد.

دلیل سوم نگاه حکومتی به ادبیات است. برخی از سیاستگذاران فرهنگی، نویسنده را از خود نمی­دانند. از او می­خواهند مطابق میل آنها بنویسد. من هرگز با نظر مشورتی مخالف نیستم و داشته ایم مسئولینی که واقعاً نظرشان کاربردی و حرفه­ای بوده است؛ اما گاه شاهد دیدگاه هایی هستیم که اصلا به نفع ادبیات نیست.

  چهارمین دلیل به رسانه­های ما بازمی­گردد. وظیفۀ رسانه است که وقتی کتابی منتشر می­شود آن را معرفی کند. به نقد و بررسی آن بپردازد تا کتاب به مخاطب معرفی شود. ما چندتا روزنامه، مجله و یا چند برنامه تلویزیونی و رادیویی داریم که کارشان معرفی و نقد و بررسی ادبیات است؟ وقتی تبلیغ پفک و چیپس بیش از تبلیغ کتاب باشد، انتظاری بیش از این نمی­توان داشت.

 

 با این شرایط ، فکر می­کنید ادبیات جنگ تا چه حد در ارتباط با نسل جوان موفق بوده است؟

  • آثاری که ساختار خوب دارند و از شعار پرهیز می­کنند، اغلب توجه قشر جوان را جلب کردند. اما آثاری هم داریم که در بعضی مراکز منتشر می­شود که عده ای نوع نگاه آن ها را نمی­پسندند. طبیعتاً اینها هم مخاطب خاص خودشان را دارند، اما اصولا برخی از جوانان خیلی از آنها استقبال نمی­کنند. این هم به نظر من برمی­گردد به همان نوع مدیریتی که قبلا عرض کردم.

 

  • اخیراً رمان شما به نام « فصل جوانی» در انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است. لطفا در بارۀ این رمان صحبت بفرمایید و اینکه انگیزه­تان برای نوشتن آن چه بود ؟
  • در جنگ ایران و عراق اتفاق­هایی افتاد که هرکدام از دیگری قابل توجه­تر و همه قابل نوشتن است.

یکی از آنها هنجارشکنی بسیار مهمی است که فقط شخصی مثل دکتر چمران می­توانست به آن دست بزند. شاید هیچ کس دیگر جرئت این کار را نداشت. آن زمان آدم های متفاوتی به جنگ وارد می­شدند. این که خیلی­ها می­گویند همۀ بچه های جنگ، اهل نماز شب و تهجد و دعای توسل بودند، چندان درست نیست.

همه قشری حضور داشت، اما فضای معنوی آنجا ، افراد را متاثر می­کرد.

دکترچمران انسان بسیار دانا، باهوش و منطقی بود. حس کرد یکی از گروه هایی که آن جا کاربرد دارند همین آدم های به اصطلاح اخراجی وکله شق و نترس هستند. موتورسوارهایی که کله­شان پرباد است و حریف را هم به حساب نمی­آورند.

اینها را به جنگ دعوت کردند که با موتور بیایند تا نزدیک تانک­های دشمن، یک آرپی جی زن هم ترکشان سوار کنند، تانک ها را منفجرکنند و با غلقی که خودشان بلدند،زیگزاگی برگردند.

آن زمان خیلی ها مخالف آوردن این گروه­ ها به صحنۀ جنگ بودند. خیلی­ ها با چمران درگیر شدند و تهمت­ ها به او زدند. اما او کار خودش را کرد و نتیجه هم گرفت. خیلی از همین آدم­ ها آنجا عوض شدند، چون دکتر به آن­ها شخصیت داده بود.

تم اصلی رمان فصل جوانی به این هنجار شکنی برمی­ گردد.

 

سپاسگزارم

بررسی و نظرات

فرم ارسال نظر